X
تبلیغات
دانلود رایگان آسان و بدون عضویت - آلبوم استاد محمدرضا شجریان




آلبوم غوغای عشق بازان

شجریان - غوغای عشق بازان


شجـریان


کیفیت: عالی



1   قطعه ی دیدار ...
Size: 4.4 Mb 
  .......... 
Download
----------------------------
2   آواز بر قطعه ی دیدار ...
Size: 8.3 Mb
   ..........  Download
----------------------------
3   قطعه ی پنج ضربی (چشم رضا و مرحمت بر همه باز می‌کنی) ...
Size: 1.7 Mb
   ..........  Download
----------------------------
4   ادامه قطعه پنج ضربی ...
Size: 3.3 Mb
   ..........  Download
----------------------------
5   آواز دیلمن ...
Size: 2.5 Mb
   ..........  Download
----------------------------
6   شور در فراق  ...
Size: 1.9 Mb
   ..........  Download
----------------------------
7   ساز و آواز افشاری ...
Size: 6.9 Mb
   ..........  Download
----------------------------
8   رقص پروانه ها  ...
Size: 4.9 Mb
   ..........  Download
----------------------------
9   ادامه ساز و آواز ...
Size: 6.6 Mb
   ..........  Download
----------------------------
10  تصنیف افشاری (من از کجا پند از کجا، باده برگدان ساقیا - شمس) ...
Size: 8.8 Mb
   ..........  Download
---------------------------
11   ساز و آواز قرایی ...
Size: 4.5 Mb
   ..........  Download
----------------------------
12   تصنیف افشاری باده عشق (شکست عهد مودت، نگار دلبندم - سعدی) ...
Size: 8.6 Mb
   ..........  Download
----------------------------





قطعه دیدار
من چرا دل به تو دادم که دلم میشکنی
یا چه کردم که نگه باز به من می نکنی
دل و جانم به تو مشغول و نظر در چپ و راست
تا نگویند رقیبان که تو منظور منی
دیگران چون بروند از نظر از دل بروند
تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی


قطعه پنچ ضربی

چشم رضا و مرحمت
چشم رضا و مرحمت بر همه باز می‌کنی
بر همه باز می‌کنی

چون که به بخت ما رسد این همه ناز می‌کنی
این همه ناز می‌کنی

ای که نیازموده‌ای صورت حال بی‌دلان
ای که نیازموده‌ای صورت حال بی‌دلان
عشق حقیقیست اگر
عشق حقیقیست اگر حمل مجاز می‌کنی
حمل مجاز می‌کنی

ادامه قطعه پنچ ضربی
ای که نصیحتم کنی کز پی او دگر مرو

در نظر سبکتکین عیب ایاز می‌کنی

پیش نماز بگذرد سرو روان و گویدم

قبله اهل دل منم

منم

سهو نماز می‌کنی

سهو نماز می‌کنی


آواز دیلمن
ذوقی چنان ندارد بی دوست زندگانی

دودم به سر برآمد زین آتش نهانی

ای بر در سرایت غوغای عشقبازان

همچون بر آب شیرین آشوب کاروانی

تو فارغی و عشقت بازیچه می‌نماید

تا خرمنت نسوزد احوال ما ندانی

شهر آن توست و شاهی فرمای هر چه خواهی

گر بی عمل ببخشی ور بی‌گنه برانی

گر بی عمل ببخشی ور بی‌گنه برانی


تصنیف شور در فراق
بسم از هوا گرفتن
بسم از هوا گرفتن که پری نماند و بالی
که پری نماند و بالی

به کجا روم ز دستت
به کجا روم ز دستت که نمی‌دهی مجالی
که نمی‌دهی مجالی

بسم از هوا گرفتن
بسم از هوا گرفتن که پری نماند و بالی
که پری نماند و بالی

به کجا روم ز دستت
به کجا روم ز دستت که نمی‌دهی مجالی
که نمی‌دهی مجالی

نه ره گریز دارم نه طریق آشنایی
نه ره گریز دارم نه طریق آشنایی
چه غم اوفتاده‌ای را که تواند احتیالی
چه غم اوفتاده‌ای را که تواند احتیالی

چه خوشست در فراقی همه عمر صبر کردن
چه خوشست در فراقی همه عمر صبر کردن
به امید آن که روزی
به امید آن که روزی به کف اوفتد وصالی

به تو حاصلی ندارد
به تو حاصلی ندارد غم روزگار گفتن
به تو حاصلی ندارد
به تو حاصلی ندارد غم روزگار گفتن
که شبی نخفته باشی به درازنای سالی

به تو حاصلی ندارد
به تو حاصلی ندارد غم روزگار گفتن
که شبی نخفته باشی به درازنای سالی
که شبی نخفته باشی
که شبی نخفته باشی به درازنای سالی

غم حال دردمندان نه عجب گرت نباشد
غم حال دردمندان نه عجب گرت نباشد
که چنین نرفته باشد همه عمر بر تو حالی

غم حال دردمندان نه عجب گرت نباشد
که چنین نرفته باشد همه عمر بر تو حالی

سخنی بگوی با من
سخنی بگوی با من که چنان اسیر عشقم
که به خویشتن ندارم ز وجودت اشتغالی
که به خویشتن ندارم ز وجودت اشتغالی

همه عمر در فراقت
همه عمر در فراقت بگذشت و سهل باشد
اگر احتمال دارد به قیامت اتصالی
اگر احتمال دارد به قیامت اتصالی


ساز و آواز افشاری
تا کی روم از عشق تو شوریده به هر سوی

تا کی دوم از شور تو دیوانه به هر کوی

صد نعره همی‌آیدم از هر بن مویی

خود در دل سنگین تو نگرفت سر موی

خود در دل سنگین تو نگرفت سر موی

بر یاد بناگوش تو بر باد دهم جان

بر یاد بناگوش تو بر باد دهم جان

تا باد مگر پیش تو بر خاک نهد روی

خود کشته ابروی توام من به حقیقت

گر کشتنیم بازبفرمای به ابروی

گر کشتنیم بازبفرمای به ابروی ای دوست


ادامه ساز و آواز
بیرون نشود عشق توام تا ابد از دل

کاندر ازلم حرز تو بستند به بازوی

آنان که به گیسو دل عشاق ربودند

از دست تو در پای فتادند چو گیسوی

از دست تو در پای فتادند
فتادند چو گیسوی

تا عشق سرآشوب تو همزانوی ما شد

تا عشق سرآشوب تو همزانوی ما شد

سر برنگرفتم
برنگرفتم به وفای تو ز زانوی

سر برنگرفتم به وفای تو ز زانوی

خود کشته ابروی توام من به حقیقت
گر کشتنیم بازبفرمای به ابروی


تصنیف افشاری ساقیا
من از کجا پند از کجا
باده بگردان ساقیا
باده بگردان ساقیا

من از کجا پند از کجا
باده بگردان ساقیا
باده بگردان ساقیا

آن جام جان افزای را
آن جام جان افزای را
برریز بر جان ساقیا

آن جام جان افزای را
آن جام جان افزای را
برریز بر جان ساقیا

من از کجا پند از کجا
باده بگردان ساقیا
باده بگردان ساقیا

من از کجا پند از کجا
باده بگردان ساقیا
باده بگردان ساقیا

آن جام جان افزای را
آن جام جان افزای را
برریز بر جان ساقیا

آن جام جان افزای را
آن جام جان افزای را
برریز بر جان ساقیا

بر دست من نه جام جان ای دستگیر عاشقان
بر دست من نه جام جان ای دستگیر عاشقان
دور از لب بیگانگان پیش آر پنهان ساقیا
دور از لب بیگانگان پیش آر پنهان ساقیا

ای جان جان ای جان جان ما نامدیم از بهر نان
ای جان جان ای جان جان ما نامدیم از بهر نان
برجه گدارویی مکن در بزم سلطان ساقیا
برجه گدارویی مکن در بزم سلطان ساقیا

اول بگیر آن جام مه بر کفه آن پیر نه
اول بگیر آن جام مه بر کفه آن پیر نه
چون مست گردد پیر ده رو سوی مستان ساقیا
چون مست گردد پیر ده رو سوی مستان ساقیا

اول بگیر آن جام مه بر کفه آن پیر نه
اول بگیر آن جام مه بر کفه آن پیر نه
چون مست گردد پیر ده
چون مست گردد پیر ده رو سوی مستان ساقیا

برخیز ای ساقی بیا
برخیز ای ساقی بیا
ای دشمن شرم و حیا
ای دشمن شرم و حیا
برخیز ای ساقی بیا
ای دشمن شرم و حیا
ای دشمن شرم و حیا
تا بخت ما خندان شود
پیش آی خندان ساقیا

من از کجا پند از کجا
باده بگردان ساقیا
باده بگردان ساقیا

من از کجا پند از کجا
باده بگردان ساقیا
باده بگردان ساقیا

آن جام جان افزای را
آن جام جان افزای را
برریز بر جان ساقیا

آن جام جان افزای را
آن جام جان افزای را
برریز بر جان ساقیا


ساز و آواز قرایی
من اندر خود نمی‌یابم که روی از دوست برتابم

بدار ای دوست دست از من که طاقت رفت و پایابم

تنم فرسود و عقلم رفت و عشقم همچنان باقی

و گر جانم دریغ آید نه مشتاقم که کذابم

نگفتی بی‌وفا یارا که دلداری کنی ما را

الا ار دست می‌گیری بیا کز سر گذشت آبم

سر از بیچارگی گفتم نهم شوریده در عالم

دگر ره پای می‌بندد وفای عهد اصحابم

دگر ره پای می‌بندد وفای عهد اصحابم


تصنیف افشاری باده عشق
شکست عهد مودت
شکست عهد مودت نگار دلبندم

برید مهر و وفا
برید مهر و وفا یار سست پیوندم

شکست عهد مودت
شکست عهد مودت نگار دلبندم

برید مهر و وفا
برید مهر و وفا یار سست پیوندم

تطاولی که تو کردی
تطاولی که تو کردی به دوستی با من

تطاولی که تو کردی
تطاولی که تو کردی به دوستی با من
من آن به دشمن خون خوار خویش نپسندم

اگر چه مهر بریدی و عهد بشکستی
مهر بریدی
مهر بریدی
و عهد بشکستی
عهد بشکستی

مهر بریدی
مهر بریدی
و عهد بشکستی
عهد بشکستی
هنوز بر سر پیمان و عهد و سوگندم

بیار ساقی سرمست جام باده عشق
جام باده عشق
جام باده عشق

بیار ساقی سرمست جام باده عشق
جام باده عشق
جام باده عشق
بده به رغم مناصح که می‌دهد پندم

بیا بیا صنما کز سر پریشانی
بیا بیا صنما کز سر پریشانی
نماند جز سر زلف تو
جز سر زلف توهیچ پابندم

به خنده گفت که سعدی از این سخن بگریز
از این سخن بگریز

کجا روم
کجا روم
کجا روم که به زندان عشق دربندم

کجا روم
کجا روم
کجا روم که به زندان عشق دربندم

+ نوشته شده توسط حمید قیطاسی در 89/12/06 و ساعت |